آیینه پژوهش
(١)
مفصل ترين سيره پيامبر اكرم - جاودان محمدعلى
١ ص
(٢)
برخى اصطلاحات تأليف ادبى در ميان مسلمانان - نجدى احمد جاسم
٢ ص
(٣)
مفصل ترين سيره پيامبر اكرم - جاودان محمدعلى
٣ ص
(٤)
منزلت فلسفى قاضى سعيد قمى -
٤ ص
(٥)
نگاهى به حيات فكرى و سياسى امامان شيعه - سيد علوى سيد ابراهيم
٥ ص
(٦)
معرفى و بررسى كتاب الشيعة فى مصر - ابطحى سيد محمدعلى
٦ ص
(٧)
بررسى كتاب موضع علم و دين در خلقت انسان - سلمان ماهينى سکينه
٧ ص
(٨)
گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفـه مشـاء - فسائى محسن
٨ ص
(٩)
نگاهى به كتاب صناعتين - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٩ ص
(١٠)
تأملى در كتاب المدخل الى عذب المنهل - مهريزى مهدى
١٠ ص
(١١)
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين - کايانزيچ انس
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مـأخـذ شنـاسـى جنگهــاى صليبــى - ناصرى طاهرى عبدالله
١٥ ص
(١٦)
عضدالدوله ديلمى و روپيه هندى -
١٦ ص
(١٧)
اخبار -
١٧ ص
(١٨)
مرآة التحقيق - نجدى احمد جاسم
١٨ ص
(١٩)
SAYENEH -E- PAZHOOHESHome Literary Terms Relating to the Art of Writing among Muslims - نجم احمد جاسم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نگاهى به حيات فكرى و سياسى امامان شيعه - سيد علوى سيد ابراهيم

نگاهى به حيات فكرى و سياسى امامان شيعه
سيد علوى سيد ابراهيم

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه. رسول جعفريان. (چاپ دوم, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, ١٣٧٣) ٢٩٠ص, وزيرى.
تاريخ و سيره علمى و تحليلى رسول اكرم(ص) و امامان معصوم شيعه(ع) به ويژه در زبان فارسى همچنان جاى خالى دارد; هرچند كه تاريخ صِرفاً نقلى و سيره گزارشگونه با استفاده از متون, منابع و نصوص عربى شايد درحدّ بيش از نياز, تأليف و نشر يافته است و يا به عبارت ديگر انگيزه نشر و پخش داشته است.
ناديده نمى داريم كه ابعادى از حيات و زندگانى سراسر تجربه و آموزش پيامبر بزرگ و خاندان مطهّر او به صورتهاى پراكنده و تك نگاشته در برخى مجلاّت و كتب, منتشر گشته است, امّا كار آكادميك و تحقيقى و توأم با صبر و حوصله شايان و بدون شتابزدگى رايج, هنوز انجام نشده است و در اين زمينه همچنان, خلأ احساس مى شود.
سازمان تبليغات اسلامى اخيراً كتابى با عنوان (حيات فكرى و سياسى امامان شيعه) تأليف و گردآورى آقاى رسول جعفريان در دو جلد منتشر كرده است كه البته درخور توجّه است. مؤلّف محترم در اين كتاب, با مراجعه به منابع دست اوّل و نسبتاً معتبر و موثق, سعى كرده ابعاد حيات سراسر درس و تجربه امامان شيعه را در معرض مطالعه فارسى زبانان قرار دهد و چنين كارى بسيار شايسته و داراى ارزش عظيم فرهنگى است.
اين كتاب از سوى برخى دفاتر مقام معظّم رهبرى در بعضى دانشگاهها مبناى درس تاريخ اسلام اعلام شد و از اساتيد آن درس خواسته شد كه دو واحد درس تاريخ را بر محور آن تدريس كنند.
نگارنده اين سطور, پس از آنكه كتاب مزبور را مورد مطالعه جدّى قرار داد و با وجود اينكه كثرت منابع كتاب و غناى مصادر را امتياز عمده كتاب يادشده, مى داند, امّا با ملاحظه مواردى نه چندان اندك به نكاتى برخورد كه يادآورى آنها را به عنوان نقدى دلسوزانه و هشدارى دوستانه و صميمانه ضرورى دانست تا شايد مؤلّفان محترم و دانشمندان معظّم به كارهاى علمى و فرهنگى با عنايت بيشترى بپردازند و بدانند كه قفسه هاى كتابخانه هاى مورد مراجعه نسل حاضر و جوانان اهل مطالعه, از وجود چنين كتابها, خالى است و اين گونه كتابهاى تحقيقى و منطبق با ملاكها و معيارهاى پژوهشى كه غنى و مُغنى باشند, شديداً مورد نيازند و در اين باره, جدّاً از كار عجولانه و شتابزده پرهيز بايد كرد.
اگر مؤلّف محترم مانند برخى نويسندگان به ذكر نصوص نمى پرداخت و از منابع و مصادر ياد نمى كرد, نه كتاب در سطح كار تحقيقى تلقى مى شد و نه ما بر آن نقد مى نوشتيم; امّا آوردن نصوص روايى و تاريخى با تعيين آدرس, ما را به اين پژوهش واداشت. كليات:
١ـ ذكر منابع مطابق با اصول علمى و تحقيقى نيست; مثلاً در جلد اوّل, صفحه٣١, چاپ دوّم ١٣٧٢ كه مورد مطالعه ماست, دو بيت عربى راجع به حبّ آل محمد(ص) نقل كرده و چنين آدرس داده است: ر.ك: القدر, ج٣, ص١٧٣ از صواعق المحرقه, ص٨٧, شرح المواهب, ج٧, ص٧, مشارق الانوار, ص٨٨, الاتحاف, ص٢٩
مؤلف با اينكه در اين كتاب براى نخستين بار است كه از اين كتابها مطلب نقل مى كند, آنها را به طور كامل معرّفى نكرده است; درحالى كه قاعده متداول اين است: نام كامل مؤلّف « نام كامل كتاب « نام مترجم, محقّق و مصحّح (احياناً) « تعيين ج و ص « نام و مشخّصات ناشر« محل و تاريخ نشر « نوبت چاپ و….
٢ـ در مواردى هم كه مأخذ, ذكر شده است هرچند ناقص, ليكن پس از مراجعه به همان كتاب, نشانى با چاپ نامبرده شده, تطبيق نمى كند; مثلاً در همان جلد اوّل صفحه٤٣, مطلب منقول از: اسكافى, المعيار و المؤازنة, ص٦٧, صحيح نيست. مطلب منقول در صفحه ٧٠و٧١ از همان چاپ , آمده است.
٣ـ گاهى نيز, مطلب منقول با قطع نظر از درستى آدرس و جلد و صفحه و غيره, با مأخذ تعيين شده, تطبيق نمى كند و معلوم است كه نوعى شتابزدگى غيرقابل اغماض وجود داشته است. مثل نصّ منقول در ج١ ص٤٣, أنظرنى حتّى اتفكّر فيه الليلة…)
٤ـ ترجمه ها گاه بسيار نارسا و نامطابق با اصل, بلكه بسيار ضعيف و سست است. نمونه هايى را در اين بررسى مى خوانيد.
٥ـ غالباً براى يك مطلب و نصّى عربى كه در متن آورده شده, مصادر متعددى نام برده شده است. ضمن اينكه جملگى ناقص معرفى شده, نصّ موجود در آنها متفاوت است و على القاعده اگر نص متن با يكى از آن منابع تطبيق كند, در بقيه بايد چنين عمل شود و با اندك تفاوتى.
٦ـ از آثار شتابزدگى در چاپ و نشر, اختلالى است كه در ج١, ص٢٧٦ و ٢٧٨ رخ داده است و با وجود درستى و پيوستگى شماره صفحات مطلب به صفحه ماقبل نمى خورد.
و اينك تفصيل موارد خطا اعم از مهمّ و غيرمهمّ و مطبعى و غيره كه با تعيين جلد و صفحه از نظر مى گذرد در جلد يكم, صفحه سى, پاورقى (فى الصحاح الستّة) و (و به سنّى معروفند) صحيح است. و در صفحه سى ويك شعر عربى متن چنين, صحيح است: كفا كم من عظيم القدر انكم مَن لَم يُصلِّ عليكم لا صَلوةَ لَهُ. و ترجمه دقيقتر آن كه در پاورقى آمده, چنين است: اى خاندان رسول خدا! مهر و محبّت شما فريضه اى است الهى كه قرآن بدان نازل گشته است. در قدر و منزلت شما, همين بس است كه هركس بر شما صلوات و درود نفرستد, براى او نمازى نيست.
در همان جلد و صفحه: قرشى درست است و در همان جلد, صفحه٣٣ پاراگراف ذيل مختل است (اين دو روايت مشهور ثقلين و سفينه بود كه هر دو تأكيد بر جايگاه برتر اهل بيت در راهبرى مسلمين بود و ابوذر… اين چنين مردم را به اهل بيت خواند آن هم به گونه اى كه… زمانى كه توحيد سرداد) مراد از اين پاراگراف پيچيده و غير ادبى, اين است: دو روايت مشهور ثقلين و سفينه, بر جايگاه برتر اهل بيت در رهبرى مسلمانان, تأكيد دارند و ابوذر كه به فرموده رسول خدا, آسمان بر سر صادقتر از او سايه نيفكنده و زمين در زير پاى راستگوتر از او گسترده نشده است, مردم را به اهل بيت فرامى خواند, آن هم به گونه اى كه احياگر خاطرات صدر اسلام در مكه باشد, عصرى كه پيامبر(ص), نداى توحيد را تازه, سرداده بود…
در صفحه٤١: اوّلاً كلام منقول از حسن بصرى, يك جمله فارسى, عربى درهم است نه عربى خالص و نه فارسى كامل است. ثانياً: اگر اعراب گذارى نمى شد, شايد خواننده, جمله را درست مى خواند و در جاى جاى كتاب, به همان شكل آورده شده است و صورت صحيح فعل (إعوَجَّ) است از مصدر اعوجاج و همين مشكل اعراب و حركت گذارى در موارد ديگرى هم تكرار شده است; مثلاً در ص٤٢, پاورقى (يُسلِمَ) صحيح است نه يسلّم.
در صفحه٤٣: متن منقول از كتاب المعيار و المؤازنة, ابوجعفر اسكافى, اوّلاً: با اصل برابر نيست و صحيح چنين است: (… أنظِرنى حتّى اتفكّر فيه الليلة فأنظره ثم اصبح مسلماً بعدَ الرّوية و الفكرة) و ثانياً: بر همان اصل, ترجمه فارسى, دقيق و مطابق نيست و ثالثاً: كلمه أنظِرنى از انظار است به معناى مهلت بده مرا. نه اُُنظُرنى به معناى نگاه كن مرا. اگر اعراب گذاريِ درست انجام مى گرفت, اين ايراد وارد نمى شد و رابعاً: صفحه٦٧ صحيح نيست. ٧٠ و ٧١ درست است.
در صفحه٤٥: جمله منقول از نهج البلاغه, چنين است (ولقد كنت أتَّبِعُهُ اتّباعَ الفصيل اثر امّه) (أتبَعُهُ) كه اعراب گذارى شده نادرست است. در جمله (إنّى لم اردّ عَلَى اللّه وَلاَعَلى رَسُولِه) با مصدر تعيين شده متفاوت است و ترجمه نيز چنين بايد باشد: من هرگز, نه بر خدا و نه بر رسول خدا, رد نكرده [و با آنان مخالفت ننموده ام].
در صفحه٤٩: كلمه (مثلَ) صحيح است نه (مثلُ).
در صفحه٥٠: در مورد مطلب منقول از ربيع الابرار زمخشرى, جمله (مى دانيم… مى دانستند) صحيح است نه (مى دانستيم… مى دانستند).
در صفحه٥٢, خط١٢: جمله مختلّ است و چنين صحيح است: … كه امام, اصلاح فساد سياسى را در بين مسلمين, بر فتوحات و تسخير اراضى بيشتر, مقدّم مى داشت… و خط پيشتر نيز اختلال دارد و ظاهراً غالب صحيح است نه قالب هرچند كه جمله (غالب تمام كوششهاى امام(ع)…) هم واضح نيست.
در همان صفحه, ترجمه صحيح و كامل كلام على ـ عليه السلام ـ چنين است: (من, چاره اى نيافتم جز ستيز با قوم و يا كفر به آنچه محمد(ص) آن را آورده است).
در صفحه٥٦: كلام منقول از فخرى بدون آدرس است و جمله منقول از نهج البلاغه, خطبه ١٩٨, با جمله موجود در كتاب (المعيار و المؤازنة) و (الغارات) در شكل و تقدم و تأخّر برخى كلمات, متفاوت است. همين طور جمله منقول از نهج البلاغه و الغارات و انساب الاشراف با آدرسهاى يادشده, برابر و يكسان نيست.
در صفحه٥٩: (ظلم رعاتها) صحيح است و در صفحه٦١ در پاراگراف بالاى صفحه, ضمن طولانى بودن جمله و فاصله زياد بين مبتدا و خبر, جمله (براى ارائه نمونه ديگرى نظير او تا ابد عقيم است) صحيح است, و نه (عقيم خواهد ماند).
در صفحه ٦٣: ترجمه جمله (من يشترى علماً بدرهم) چنين است: كيست كه دانشى به يك درهم بخرد; نه آن گونه كه در متن كتاب آمده است. در جمله منقول از تقييد العلم بغدادى, (نصف) مرفوع است نه منصوب.
در صفحه٦٤: ترجمه كلام منقول از على(ع) چنين است (شما از اسلام جز به نام آن, تعلّق نداريد و از ايمان جز تعريف آن را نمى شناسيد. شما قيد اسلام را زده ايد و حدود آن را تعطيل كرده و احكامش را از ميان برده ايد.)
در صفحه٦٥: جمله (عَليّ زَرُّ الدين) صحيح است و در صفحه٦٦: جمله منقول از ربيع الابرار زمخشرى, مراجعه مجدّد لازم دارد و در همان صفحه, ترجمه جمله مباركه علوى (س) چنين است (به خدا سوگند, در دين خويش, چاپلوسى و مداهنه نكرده ام).
در صفحه٦٧: جمله منقول از على(ع) (مُسمِعُكُمُوهُ) صحيح است و اگر اعراب نمى گذاشتند مشكلى پيش نمى آمد و ترجمه نيز تاحدّى مخدوش است.
در صفحه٦٨: جمله (ان يُعلّم الوضوء والسّنة) در آدرس تعيين شده, چنين است: (بَصِّر ابنَ عمِّكَ الوُضُوءَ وَالسُنَّة و رُح بِهِ إليّ) و از آنچه در متن كتاب آمده, خبرى نيست.
در صفحه٦٩: ترجمه حديث سطر اول چنين است (ما درباره اين كه على(ع) داورترين مردم مدينه است, با يكديگر گفتگو داشتيم) و در مصادر سه گانه اى كه براى حديث مزبور ذكر شده, ناهماهنگى آشكار وجود دارد. در انساب الاشراف بلاذرى, چنين آمده: (…مِن أقضَى أهلِ المدينه) و در طبقات ابن سعد, (أقضى أهل المدينة عَلى بنُ ابيطالب) آمده است و در الاستيعاب مطبوع در حاشيه الاصابةُ ابن حجر عسقلانى درباره داورترين بودن على ـ عليه السلام ـ چندين حديث آورده, امّا نه به آن صورت كه در متن كتاب آورده است.
در صفحه٦٩: اوّلاً; حديث سوم چنين است (… نحن اهلَ البيت…) و منصوب به اختصاص است و مرفوع نيست. ثانياً; در مصدر تعيين شده (فانّا نحن اهلَ البيت) آمده است و حديث پنجم در حلية الاولياء, چنين آمده است (… فيما أنزِلت و أينَ أنزِلت)
در حديث ششم, كلمه (لَم نَعِدها) يا از (عدا يعدو) است و يا از (عاد يعود) و به هر تقدير اوّلاً; صحيح لَم نَعُدها و يا لَم نَعدُها, است نه آن گونه كه در متن آمده است و ثانياً; ترجمه درست چنين است: (وقتى, شخص موثقى, فتوايى از على ـ عليه السلام ـ نقل مى كرد ما از آن نمى گذشتيم و يا درباره آن, رجوع دوباره نمى كرديم.)
در صفحه٧٠: ترجمه صحيح حديث چنين است: (اگر مى خواستم در تفسير فاتحة الكتاب يك بارِ شتر فراهم كنم, مى توانستم. (أو قَرَتِ النخلةُ صارت عليها حمل ثقيل) رجوع كنيد به المعجم الوسيط مادّه (وَقَرَ) پس, ترجمه كردن (أوقَرَ) به مى نوشتم, صحيح نيست, هرچند معناى لازمى است. در همان صفحه, حديث چهارم: اوّلاً در هر دو مأخذ ارائه شده, آن گونه كه در متن آمده, نيست. در انساب الاشراف (… ليس لها ابوحسن) آمده و در طبقات كبرى چنين آمده (كانَ عُمر يَتَعَوَّذُ باللّه مِن مُعضِلةٍ ليس فيها ابوحسن) پس در هر دو ابوحسن, آمده نه ابوالحسن. ثانياً; (معضِلة) به كسر ضاد صحيح است مانند مُشكِلة لفظاً و معناً.
در صفحه٧١: در مورد پاراگراف (شيوه زندگى امام) اوّلاً; عبارت از حيث ادبى, بسيار سست و نازل است و ثانياً; حديث در مصادر ارائه شده چنين است: (يهلك فيك رجلان) نه (الرجلان) و ثالثاً; ترجمه آن به كلى فرق مى كند (دو شخص درباره تو هلاك مى شوند و يا دو گروه و يا دو تيپ راجع به تو هلاك مى شوند: دوستدار افراطگر (غالى) و بدخواه تفريطگر (ناصبى). در مورد پاورقى شماره٣ بايد گفت كه در مأخذ يادشده, چنان عبارتى وجود ندارد.
در صفحه٧٢: پاراگراف (از نمونه هاى زندگى امام…) اوّلاً; از حيث جمله بندى و ادبى, بسيار سست و نازل است و ثانياً; حديث منقول از المعيار و المؤازنه, چنين است (وَ كانَ يَجمَعُ الفُقَراءَ فَيُطعِمُهُمُ الطَّعامَ وَ يَجعَلُهُم الرِفَقَ فَإذا اََخَذُوا أمكنتَهم جَاء إلى رُفقَةٍ مِنها فقال: هَل أنتُم مَوَسَّعُون؟ فَيَقُولونَ: نَعَم, فَيجلِسُ وَ يأكُلُ مَعَهم) و پس از مقابله, متوجّه مى شويد كه چقدر اشتباه شده است; زيرا (الرِّفَق) جمع (رفقة) است يعنى: گروه همگون كه على ـ عليه السلام ـ فقرا را در گروههايى متناسب گرد مى آورد و وقتى در جاى خود قرار مى گرفتند به سراغ گروه مى آمد و مى فرمود: آيا جا داريد؟, مى گفتند: آرى پس با آنان مى نشست و غذا مى خورد پس (با آنها با رفق و مهربانى برخورد مى كرد) ترجمه اشتباهى است. ثالثاً; در ذيل همان حديث مترجَم, جمله (و هنوز آب از آن چكّه مى كرد) با متن حديث هماهنگ نيست و آن, چنين است (فيجفّفه و هو يخطب) يعنى پيراهن را در حالى كه سخنرانى مى فرمود, بر تنش خشك مى كرد. رابعاً; ترجمه حديث (أبالعراق تصنع هذا؟…) چنين است: آيا در عراق چنين مى كنيد در حالى كه مال و طعام در عراق بيشتر است؟
در صفحه٧٣ و ٧٤: حديث منقول از عقبة بن علقمة به آدرس الغارات, ج١ ص٨٥, بسيار متفاوت و ترجمه احياناً بسيار نارساست. ر.ك: مصدر قصّة: (فَإذا بَينَ يَدَيهِ لَبَن حامض آذَتنى حُمُوضَتُه وَ كَسَرَ يابِسَةً فَقُلتُ: يا أميرَالمؤمنينَ! أتَأكُلُ مِثلَ هَذا؟ فَقالَ يَا أبَا الجَنوب! رأيتُ رَسُولَ اللّهِ يَأكُلُ أيبَسَ مِن هَذا و يَلبَسُ أخشَنَ مِن هَذا (و اشار الى ثيابه) فَإن أنَا لَم آخُذ بِما اَخَذَ بِهِ خِفتُ اَن لاَالحَقَ بِهِ) كه پس از تطبيق, به موارد اشتباه واقف مى شويد. اين بود, قسمتى از آنچه كه در پيشگفتار كتاب و تحليل زندگانى اميرالمؤمنين, بدان پرداختيم. امّا فصل هاى بعد:
در جلد اول, صفحه ٧٨: در مورد نامگذارى امام حسن(ع) توسط پدر بزرگوارش, اوّلاً; چنانكه خود مؤلف متوجّه است, برخى جريانات منسوب به امامان اهل بيت, مجعولات و ساخته هاى بنى اميه و ايادى ايشان است و ثانياً; آيا لازم است هر مطلبى را كه در كتب عربى و مصادر تاريخى آمده, نقل كنيم و شايع سازيم؟! چنين چيزى چقدر آموزنده مى تواند بود؟ آيا در تاريخ تحليلى نبايد هوشيارانه و آگاهانه برخورد كرد؟
در صفحه٨٠: حديث شماره يك با مصادر متعدد, متفاوت است و على القاعده, متن با اولين مصدر بايد برابر باشد و بقيّه را به صورت (رجوع كنيد) بايد نوشت و يا با تفاوتي… حديث, در تاريخ كبير بخارى تا جمله (فَليُحِبَّهُ) آمده است. و در مسند احمد چنين است: (… وَاضِعَهُ فى حَبوَتِهِ يَقُولُ مَن أحَبَّنى فَليُحِبَّهُ, فَليُبَلِّغِ الشَاهِدُ الغائِبَ وَ لَولا عَزمِةُ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم مَا حَدَّثتُكم) و در مستدرك چنين است: (لَقَد رأيتُ رَسُولَ اللّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم وَاضِعَهُ فى حَبوَتِهِ وَ هُوِ يَقُولُ مَن أحَبَّنَى فَليُحَبَّهُ وَليُبَلِّغِ الشَاهدُ الغائِبَ ولَو لا كَرامَةُ رَسُولِ اللّهِ َصلى اللّه عليه و آله و سلّم مَا حدَّثتُ بِهِ أبَداً) و در تلخيص مطبوع در ذيل مستدرك چنين آمده است: (… مَاحَدَّثتُ بِهِ أحَداً) و در مجلّه تراثنا مقاله استاد طباطبايى چنين است: رَأيتُ رَسُولَ اللِّه صلى اللّه عليه و سلّم وَاضعاً الحَسَن فى حَبوَتِهِ وَ هُوَ يَقُولُ: مَن أحَبَّنى فَليُحِبَّهُ وَليُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنكُم الغائِبَ وَلَولا عَزمَةُ رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و سلّم مَاحَدَّثتُ أحَداً شَيئاً ثُمَ فَقَدَ)
در صفحه٨١: متن منقول از وقعة صفّين, نصر بن مزاحم ص١٥, هرچند كه در آن صفحات, از اعزام حسن مجتبى ـ عليه السلام ـ سخن به ميان آمده, ليكن جمله مذكور در آن يافت نشد.
در صفحه٨٢: در موردفرهنگ ستيزى امويان و ايجاد آشفتگى در باورهاى سليم مسلمانان, تحليلى زيبا و عالمانه دارد. شكرالله سعيه.
و در صفحه٨٥, حديث (الحسن و الحسين امامان قاما اوقعدا) را آورده و كشف الغمه و ارشاد شيخ مفيد را آدرس داده است. در آن كتاب نخست حديث به صورت ذيل است (إبنَايَ إمَامانِ قامَا أو قَعَدَا) و هم چنين است در ارشاد مفيد. پس حديث به آن شكل در هيچ يك از مصادر ارائه شده, نيست.
در صفحه٨٦: اعراب گذارى احاديث غلط است و در كتاب اعلام الورى, طبرسى كه يكى از منابع ارائه شده است, عبارت حديث چنين است: (معاشر الناس هذا ابنُ نَبيِّكم…) و در صفحه٨٩, در مطلب منقول از تاريخِ يعقوبى, از نخيلة و كوفه, سخن به ميان نيامده, ترجمه عبارت او چنين است: (… و حسن بن على پس از پدرش دو ماه و گفته شده چهارماه ماند و عبيدالله بن عباس را با دوازده هزار براى نبرد با معاويه فرستاد و قيس بن سعد بن عباده انصارى را همراه وى ساخت و عبيدالله را فرمود كه به فرموده قيس بن سعد و رأى او عمل كند, پس رهسپار ناحيه جزيره شد.)
در صفحه٩٢: عبارت منقول از فتوح ابن اعثم و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و انساب الاشراف بلاذرى به پاورقى قبلى عطف شده است و عبارت, در انساب الاشراف چنين است: (يا أهلَ العراقِ! أنتُمُ الذينَ أكرَهتُم أبى عَلَى القِتالِ وَالحُكُومَةِ ثُمَّ اختَلَفتُم عَلَيهِ) و عبارت شرح ابن ابى الحديد, اين است: (وخَالَفتُم أبى حَتّى حكَّمَ وَ هُوَ كارِه) و عبارت متن با عبارت ابن اعثم هماهنگ تر است ليكن در تعبير او هم يوم صفّين آمده, بدون الف و لام. پس اوّلاً عبارتهاى سه مصدر متفاوتند و ثانياً در هيچ كدام (الصفين) نيامده است و ظاهراً نادرست و غلط چاپى است.
در صفحه٩٣: مطلب منقول از كامل ابن اثير كه با ذكر چند مصدر ديگر همراه است, با مراجعه به بحارالانوار, بسيار متفاوت, ديده شد و مع ذلك يكى دو اعراب گذارى مغيّر معنى وجود دارد. اوّل; (شيبَت) كه فعل مجهول از شوب است و به غلط (فَشَيَّبَتِ) اعراب گذارى شده است و دوّم كلمه (ظُبَى السيوف) صحيح است نه (ظَبُي…).
در صفحه٩٤: مطلب منقول از اخبار طوال دينورى, رجوع مجدّد مى طلبد.
در صفحه١٠٣: در مطلب منقول از چند مأخذ ياد شده در پاصفحه, اوّلاً (يُمَتَّعُ) صحيح است و ثانياً: (و تَبقى تَبِعَتُه), درست مى باشد.
در صفحه١٠٤: آنچه از كتاب تاريخ كبير بخارى نقل شده, اولاً متن چنين است: يا بُنيّ و بَنى اخي…) كلمه (بنى اخى) افتاده است و ثانياً: احتمالاً (وَيَضَعهُ) مجذوم باشد.
در صفحه١٠٩: در كلام داير بين عمر بن بشر همدانى و اسحاق, اوّلاً; (مَتى ذَلَّ الناسُ) صحيح است نه ذُلَّ و ثانياً; (وَادُّعِيَ) درست نه (وَادَّعى).
در صفحه١١٣: حديث چنين است: (حسين منّى و انا من حسين) و در صفحه١١٥: مطلب منقول از فتوح ابن اعثم در ج٥و٦, ص١٥ چاپ دارالكتب العلميه, بيروت چنين است: (… و يزيد رجل شارب خمر…) نه, شارب الخمر و بعد از آن كلمه, اصلاً واو نيست ولى در متن كتاب به جاى يك واو دو واو آمده است.
در صفحه١٢٠: در نصّ مذكور در پايان صفحه (لاتُحِلَّهُ) نهى است و نبايد مرفوع باشد كه چنين اعراب گذارى شده است.
در صفحه١٢٢ و برخى صفحات ديگر مانند صفحه١٣٥ جمله (بَرِئَت مِنهُ الذِّمَّةُ) صحيح است و ترجمه آن, چنين است: ذمّه و عهده او برئ است. متأسفانه جمله اعراب گذارى غلط شده و هم به همان پندار ترجمه شده است.
در صفحه١٢٨: در مطلب منقول از تراثنا و لسان الميزان چند نكته قابل ذكر است: اوّلاً; در تراثنا, مقاله مذكور چنين است: هيثم بن خطاب نهدى, گفت شنيدم: ابواسحاق سبيعى مى گفت…) و در لسان الميزان در ترجمه شمر بن ذى الجوشن مى نويسد: (ابوبكر بن عيّاش از ابن اسحاق, روايت كرد كه…) پس ابن اسحاق, صحيح نيست كه در صورت اطلاق, ابن اسحاق سيره نويس به ذهن مى آيد. ثانياً; متن كتاب با هيچ كدام از مصادر يادشده تطبيق نمى كند. تراثنا: (كان شمر بن ذى الجوشن الضبابى لايكاد اولايحضر الصلوة معنا فيجىء بعد الصلوة فيصلّى ثم يقول: اللهمّ اغفرلى فانّى كريم لَم تَلِدين اللِئامُ. قال فقلتُ له: إنّك لسّىء الرأى يَومَ تُسارعُ إلى قَتلِ ابنِ بنتِ رَسُول اللّهِ صَلى اللّه عليه و سلّم. قال: دعنا منك يا ابا اسحاق فلو كنّا كما تقول و اصحابك كنّا شراً من الحمير السّقاءات)
بنابراين پيداست كه متن كتاب با اين مصدر, مطابق نيست و تفاوت بسيار دارد.
و در لسان الميزان چنين است: (… كان شمر يصلّى معنا ثم يقول اللهمّ انك تعلم انّى شريف فاغفرلى. قلتُ: كيفَ يَغفِراللهُ لكَ و قد اعنتَ عَلى قتلِ ابنِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و سلّم قال: ويحك فكيفَ نصنع إنّ امراءنا هؤلاء بامر فلم نخالفهم ولو خالفناهم كنّا شراً من هذه الحمرُ الشقا). پس متن كتاب آميزه اى است از اين و آن و نه آن و نه اين. با تطبيق مورد تفاوت, اشكال كار, بهتر روشن مى شود.
در صفحه١٢٩: فعل (لزِمَ يَلزَمُ) از باب علم يعلم است, پس فعل امر آن إلزَم, صحيح است نه ألزِم كه آن فعل امر افعال است و فعل مجرد خود, متعدى است.
در صفحه١٤٥: در كلام امام (لاَن…) صحيح است و لام تأكيد است و منصوب, نه مكسور و در ترجمه آن بايد نوشت: اينكه دو وجب دورتر از مكه كشته شوم…) نه اگر, چراكه (إن) شرطيه نيست. و در نصّ اخير (لو كنتُ فى جُحر هامة…) درست است نه (حُجر).
در صفحه١٤٦: (… فَهَرَبتُ) صحيح است كه از باب نصر ينصر است. و در صفحه١٤٨: نصّ بيان امام چنين است: (فامّا إذَا كَرِهُونى فَاَنَا أنصَرِفُ عَنهم) و چند خط بعد با اندك تفاوتى چنين است: فَأمّا إذ كَرِهُونى فَبَدالَهُم غَيرَ مَا اََتَتنى بِهِ رُسُلُهم فَأنا مُنصَرِف عَنهم) و چون نوع چاپ طبرى معين نبود, شايد در جاى ديگر باشد. ر.ك: طبرى, چاپ دارالكتب العلميه, بيروت, چاپ١٤٠٨ طبع دوّم, ج٣, ص٣١١. و به هر تقدير جمله (اُكرِهتُمونى) درست نيست و كلمه (انصرف) على القاعده بايد مجزوم باشد نه منصوب. و نظير اين در مواردى از كتاب تكرار شده است.
در صفحه١٦٣: واژه (خمودگى) درست نيست و يأس و خمود, درست است.
در كلام محمد بن سعد در مورد امام سجاد ـ عليه السلام ـ اوّلاً; (… وَرِعاً) صحيح است كه صفت مشبه مى باشد نه وَرَعاً و ثانياً; در ابن ابى الحديد همان جلد و همان صفحه, چنان جمله اى نيست و احتمالاً پاورقى بعد با شماره پاورقى قبلى اشتباه شده چون چنان جمله اى در آن به اين صورت آمده است: (… يعوّل على اخبار الآحاد) و كلام اوّل در طبقات كبرى آمده است (و كان…).
در صفحه١٦٨: كلمه (آنگاه) بعد از متن عربى بايد بيايد كه جلو رفته است. در اين صفحه برخى اختلالات ديگر نيز ديده مى شود و نيز در كلام امام چهارم جمله, غلط اعراب گذارى شده است و صحيح چنين است: (أكرَهُ أن آخُذَ بِرَسُوِل اللّهِ مَا لاأعطى مِثلَهُ) و ترجمه صحيح چنين است: من دوست ندارم به نام رسول خدا چيزى بگيرم كه نظير آن را عطا نكنم.
در صفحه١٧٣: ترجمه حديث, نادرست است و صحيح آن چنين است: البتّه, ما در طلب و جستجوى دنيا نيستم و قيام و خروج ما هم براى دنيا نيست. معناى (انا لانطلب الدنيا) (ما از دنيا بيزاريم) نيست و ترجمه تا اين اندازه نبايد بى حدّ و مرز باشد.
در صفحه١٧٤: در ترجمه اشعار عربى, خطاهاى آشكارى ديده مى شود و صحيح, چنين است: به پيشگاه تو اى پروردگار من, از گناهانم, توبه مى كنم در حال كه برف پيرى روزگار, بر سر من نشسته است. خدايا بنده تائب خود را مشمول رحمت كن و او را كه به درگاه تو رو آورده, مورد بازخواست قرار مده. به ترجمه ها رجوع و مقايسه كنيد.
در صفحه١٧٦: اوّلاً; ترجمه كلام امام سجاد چنين است: (ما را آن گونه كه اسلام مى گويد, دوست بداريد و ما را بيش از آنچه هستيم بالا مبريد (يعنى غلو نكنيد). بنابراين جمله (آن طور كه اسلام را دوست داريد…) درست به نظر نمى رسد و ثانياً; متن حديث در طبقات ابن سعد در همان جلد و صفحه تعيين شده, به دو شكل آمده است و هر دو با نص متن متفاوت است و در حلية الاولياء هم چنين آمده است: (أحِبُّونا حُبَّ الإسلامِ لِلّهِ عزّ وجلّ فإنَّهُ أبرَحَ بَنا حُبُّكم حَتّى صَارَ علينا عاراً) به بقيّه منابع مراجعه نشد.
در صفحه١٨٣: كلام امام سجاد ـ عليه السلام ـ غلط اعراب گذارى شده است و در ثانى در هر دو مصدر (… أو أن يَطغى) آمده نه (أو يَطغى).
در صفحه١٨٧: در نصّ منقول از امام سجاد (إنّ اللّه فَرَضَ عَلَى العَالَمِ…) صحيح است نه (عالِمِ). و در ترجمه فرازها نيز ضعف و اختلال ديده مى شود; مثلاً: (… درود بفرست, آنانى كه آنها را…)
در صفحه١٩٠: ظاهراً باب التوما, مقصور است نه ممدود. جمله فارسى نيز خالى از ضعف نيست (… اسرا را نگه مى دارند نگه داشتند, صحيح: نگه مى داشتند, نگه داشتند.
در صفحه١٩٣: اقتباس از قرآن شده و آن (الله اعلم…) است, امكان مراجعه به منابع ذكر شده, ميسّر نبود.
در صفحه١٩٤: در اشعار فرزدق, ضمن آنكه در اعراب گذارى, اشتباه فراوان ديده مى شود. بهتر بود در ترجمه آنها از اشعار جامى استفاده مى شد ر.ك به: احمد ترابى, امام سجاد(ع), جمال نيايشگران, مشهد, آستان قدس, چاپ اوّل ١٣٧٣, ص٨٧.
در صفحه٢٠٢ و٢٠٣: گاهى اعراب گذارى, مشكل ايجاد مى كند. ظاهراً كلمه عَرَف اصله…) صحيح است, در ترجمه ها نيز, ضعف و اشكال ديده مى شود. حديث منقول از رسول خدا درباره امام باقر(ع) (… لم يُخل عليك…) در يعقوبى آمده و آن معنا دارد و (لم يُخلِ) توجيه ندارد. أخال عليه الشىء اشكل و اشتبه.
در صفحه٢٠٨: نص چنين است: (ليس يروى عن الباقر من يُحتَجُّ بِهِ) از احتجاج است نه حاجت, پس لم يُحتَج به, صحيح نيست و در صفحه٢٠٧: متن روضه كافى با بحار متفاوت است نص كتاب با اخير مطابق است نه با اولى.
در صفحه٢٢١: (فروعاً طِوالاً) صحيح است و در صفحه٢٢٧: (من بُلِيَ…) صحيح است نه (بَلِيَ) زيرا اين به معناى كهنه شدن است و فعل لازم, ليكن آن به معناى امتحان است و متعدى, بُلِيَ الرجل: أَُمتُحِنَ. أبلاه الله: امتحنه و بَلاه ايضاً.
در صفحه٢٣٢: حُمران به ضم صحيح است نه فتح و در صفحه٢٣٣ در خط يازده: (مرتّب) صحيح است و در صفحه٢٣٤: در شماره پاورقى ها, اختلال وجود دارد. متن منقول را در رجال كشى نديدم و ضمناً غلط هاى إعرابى فاحشى وجود دارد مثل (تُكرِهُ) كه تَكرَهُ) صحيح است و (فَتُشرِكَهُم) كه (فَتَشركَهُم) درست است از باب علِم يعلَم.
در صفحه٢٣٦: حديث چنين است (و لم يُنَادَ بشيٍ…) و در صفحه٣٤٥: سخن مالك بن انس درباره امام صادق(ع) (… وَلاَيَتَكَلَّمُ فى مَا لاَ يَعنيهِ…) و (لايُعنيهِ) صحيح نيست.
در صفحه٢٥٤: (… إنّى لأراهُ وَلكِنِّى أكرَهُ…) صحيح است, نه (أُكرِهُ), و در صفحه٢٥٥ (ومَا خَطهُ ذَنبٍٍ…) صحيح است نه (وَ مَا خَطَرََ) و معنا كاملاً, فرق مى كند.
در صفحه٢٥٧: در حديث امام صادق, جمله (ولاتؤاثروهم) (به مبادله فرهنگى و علمى با آنان نپردازيد) ترجمه شده, ظاهراً و به قرينه جمله هاى پيش, از (آثر يؤاثر) باب مفاعله است و به معنى (ايشان را به دوستى برنگزينيد). … لقد آثرك الله علينا الا به.
در صفحه٢٦٠: در نصّ منقول از تاريخ جرجان سهمى, مراجعه ممكن نشد, ولى جمله (… حَتَّى ابتُلَّت) صحيح است نه (حَتَّى ابتُلِيَت) كه فعل ابتلاء باشد و معنا ظاهر است.
در صفحه٢٦١: ترجمه حديث امام صادق, فراموش شده است, در حالى كه غالباً نصوص, ترجمه شده است. در صفحه٢٦٤: در حديث امام صادق(ع) (أُولَعَوُا) را بايد مجهول بخوانيم به معناى شدّت علاقه و محبّت. يعنى: آنان علاقه شديدى نشان مى دهند در نسبت دادن دروغ به ما و… در همان احاديث از امام صادق(ع) صفحه٢٦٥ (… وُرِّثنا وَ أُوتينَا) فعل مجهول, صحيح است و احتمالاً (وَرِثنَا و أُتينَا) هم صحيح مى باشد و به هر حال (وَ اَتينا) درست نيست.
در صفحه٢٨٢: حديث امام صادق(ع) درباره زيد, غلط اعراب گذارى شده است.
در جلد٢, صفحه١٢ در ترجمه آرا و نظر علما درباره امام كاظم(ع) (اعبد): عابدترين و پرستنده ترين به (پارساترين) ترجمه شده است و همچنين (زين المجتهدين): زينت كوشندگان در عبادت و بندگى خدا, به (عبادت كنندگان) معنى شده است و نيز (نسك): عبادت, به (پرهيزگارى) برگردانده شده است و در صفحه١٣ دو حديث بى ترجمه مانده و متن عربى, غلط هاى اعرابى دارد.
در صفحه١٢: اوّلاً; كلام منقول از ابن ابى الحديد در همان آدرس, اصلاً نبود و ثانياً; عبارت ايشان چنين است (… كانا على قدم عظيمة من الزهد و الدين والنسك) و ثالثاً; چنانكه از عبارت پيداست, آن جمله درباره دو هاشمى به نامهاى ابوالعباس بن اسحاق و عبدالله بن قادر است نه درباره حضرت موسى بن جعفر(ع).
در صفحه١٣و١٤: نصّ عربى آخر صفحه و نص عربى اوّل صفحه بعد, از وفيات الاعيان و تاريخ بغداد اقتباس شده ليكن (و فى مكّه صرر من الدراهم…) در هيچ يك يافت نشد و احتمالاً شماره پاورقى چهار كه چاپ نشده, مأخذ هم چاپ نشده است. نص بعدى در وفيات الاعيان, تا جمله (ثم يقسّمها بالمدينه) است و جمله در تاريخ بغداد ادامه دارد, امّا نه به آن صورت كه در كتاب آمده, بلكه به ترتيب ذيل: (… و كان مثل صرر موسى بن جعفر اذا جاءت الانسان الصرة فقد استغنى) و تفاوت, بسيار است.
در صفحه١٥: جمله منقول از هارون درباره موسى بن جعفر عليهما السلام, اوّلا غلط اعرابى دارد و صحيح چنين است (أمَا إنَّ هَذَا مِن رُهبَانِ بنى هاشم. ثانياً ترجمه آن به (اين مرد از آن جمله از مردان بنى هاشم است كه از دنيا گذشته است) ترجمه صحيح و اديبانه اى نيست و ترجمه و معناى آن روشن است. در همان صفحه در پاراگراف دوّم, جمله بسيار سست و نازل است (به همين دليل ويژگيهاى پاك اخلاقى وي…) و ثالثاً در شماره پاورقيها و مصادر نام برده شده, اختلال بسيار است.
در صفحه١٧ همان جلد, ضمن اختلال در شماره پاورقيها, طبرسى صحيح است نه طبرى و مصدر رقم٥ اصلاً چاپ نشده است كه چه كتابى با چه خصوصياتى؟
در صفحه١٨: پاورقى شماره يك چاپ نشده و مأخذ, تعيين نگرديده است و آنچه از ارشاد مفيد نقل شده با چاپ كنگره هزاره شيخ, يكى دو مورد تفاوت دارد.
در صفحه٣٤: اوّلا; شعر منقول از احتجاج طبرسى, خوب ترجمه نشده است و اين چنين بهتر است (چگونه ممكن است و هرگز نشده و نخواهد شد كه حق عمو به فرزندان دختران ارث برسد. ثانياً; جمله بعد هم اختلال دارد, دقّت كنيد: (و در ردّ اين شعر از ابياتى است[!] منسوب به امام كاظم ـ عليه السلام ـ نقل شده است) و ثالثاً در احتجاج طبرسى, تصريح مى كند كه آن ابيات از هاتفى شنيده شد و كسى آن اشعار را به امام موسى(ع) نسبت نداده است.
در صفحه٣٥: جمله منقول از هارون چنين درست است: (اَشهدَ انّه أبوهُ حقّاً)
در صفحه٣٦: پاورقى, شماره گذارى شده وليكن آورده نشده است.
در صفحه٤٨: در پاورقيها, اختلال وجود دارد, لااقل در نسخه مورد مطالعه نگارنده سطور و در صفحه٤٩, جمله امتناع كنندگان از پرداخت زكاة يا مانعين زكوة چه اشكالى داشت كه جمله عربى (مانعى الزكاة) آورده اند و مطلب منقول از الغدير امينى (ره) با مراجعه معلوم شد كه اغلاطى دارد; مثل: (يابن الخناء) كه (يا ابن اللخناء) صحيح است و مثل: (أمرتُ أن يلجأ انفك) (اَمَرتُ أن يَجَاَ اَََنفَكَ) درست است به معنى: دستور مى دادم, دماغت را خرد مى كرد. پس ترجمه هم ناقص و نارسا و احياناً ناصحيح است.
در صفحات٥٨ و٥٩: ضمن اينكه در ترجمه احاديث منقول از توحيد صدوق و مسند امام موسى بن جعفر(ع), سستى هايى مشاهده مى شود, در حديث بالاى صفحه, آيه مورد استناد چنين است و (… و ذلك قوله عزّوجلّ (و ما خلقت الانس و الجنّ الاّ ليعبدون) و در ترجمه دنباله حديث (شريك قول) غلط است و بايد (شريك قوى) باشد.
در صفحه٦٠, حديث منقول از كافى جلد١ ص٣٩, صحيح است و جمله (الراجح زيادته) است نه الراجع زيادته)
در صفحه٨٠: ترجمه كلام منقول از امام رضا ـ عليه السلام ـ بسيار نارسا و ضعيف است و بهتر است چنين باشد: سپاس خداى را كه آنچه مردم از ما تباه كرده بودند, حفظ فرمود و قدر و منزلت ما را كه پايين برده بودند, بالا برد. هشتاد سال بر بالاى چوبهايِ كفر (به وسيله بلندگوهاى طاغوت) ما را لعن و نفرين كردند, فضايل ما را كتمان نمودند و داراييهايى در دروغ بستن به ما, هزينه شد, و خداوند, جز بلندى ياد ما و آشكار شدن فضل ما را نخواست.
در صفحه٨٢: جمله منقول از امام رضا ـ عليه السلام ـ درباره ولايت عهدى آن امام همام, اوّلاً ص١٤٦, عيون الاخبار الرضا, صحيح است و ثانياً ترجمه, ناقص و نارساست بويژه پايان فراز. چنين بهتر است: (… و او رياست كلّ و خلافت را براى من واگذاشت اگر بعد از او زنده ماندم) و در صفحه٨٤, اگر پاراگراف الف را يك بار بخوانيد, اختلال در جمله بندى, واقع و آشكار است و صحيح چنين است (مأمون, پس از آنكه امام رضا(ع) را به مرو آورد جلسات متعدد علمى و با حضور علما و دانشمندان مختلف, تشكيل داد و در آنها مسايل زيادى مطرح و مورد گفتگو مى شد كه عمدتاً, اعتقادى و فقهى بودند.)
در صفحه٨٥: پاراگراف (از عبدالسلام هِرَوي…) اوّلا; (هَرَوى) به فتح هاء صحيح است كه منسوب به هَرات است و ثانياً جمله بندى مختل و فعلها هماهنگ نيستند و بهتر است چنين باشد: (امام رضا(ع) مجالس كلامى تشكيل داده و بدين وسيله مردم شيفته آن بزرگوار مى شدند…) ر.ك: عيون اخبار الرضا, ج١, ص١٧٢ و١٧٣.
در صفحه٨٩: در شهادت امام, ظاهراً (هارون) غلط است (مأمون) درست است و پاورقى (پس از مراجعه) به آدرس تعيين شده, هيچ ربطى به موضوع بحث نداشت.
در صفحه٩١: جمله منقول از شافعى, در فتوح ابن اعثم, ج٨, ص٤٠٦, دار الكتب العلميه, بيروت, چنين است (… إلاّ وَيَظُنُّ…)
در صفحه١٠٢: ترجمه دقيق و درست حديث چنين است: (اى فرزند آدم! من به كارهاى خوب تو از خودِ تو شايسته ترم و تو به كارهاى بدت شايسته تر از من هستى, با نيرويى كه من به تو داده ام, مرا نافرمانى كرده اى)
در صفحه١٠٩: سخن مأمون درباره امام رضا(ع), چنين صحيح است: (…واعلم بمحكمه و متشابهه…) ر.ك: تحف العقول , چاپ المؤسّسة العلميه للمطبوعات, بيروت, ١٣٩٤, ص٣٣٢.
در صفحه١١٩: عبارت درست چنين است: برخى از منابع اهل سنّت, اشاره به ورود آن حضرت (امام جواد(ع)) بر معتصم دارند.
در صفحه١٢٣: در مورد پاسخ از مسأله صيد در حرم عبارت چنين است:
(… مُحرماً لِلحَجِّ او لِلعُمرةِ) پس عبارت (آيا محرم در حج عمره بوده يا حج واجب؟) درست نيست و تعبير حج عمره براى عمره مفرده, تعبير عاميانه است. ر.ك: تحف العقول و در صفحه١٢٧, نصوص و روايات از احتجاج طبرسى نقل شده است; اوّلاً; حديث (نبئت و آدم بين الروح و الجسد) صحيح است و ثانياً ترجمه ها ناقص و احياناً نارساست; مثلاً ترجمه حديثِ (مااحتبس الوحى قطّ…) به (وحى به من نازل نمى شد, مگر آنكه گمان مى كردم…) صحيح نيست. و چنين است (وحى, هرگز از من قطع نمى شد, مگر آنكه مى پنداشتم…) و ثالثاً; ترجمه خط آخر (نجات نمى يافت درست است نه (نجات نمى يابد): اگر عذاب نازل مى شد جز عمر, نجات نمى يافت.
در صفحه١٣٩: جمله (آن حضرت, با فرزند گراميش امام حسن, به عسكرييّن شهرت داشتند) صحيح است و ثانياً عسكر با كاف صحيح است نه با گاف.
در صفحه١٤٨: در ترجمه اشعار عربى, سستى و ضعف پديدار است; مثلاً (با توا على قلل الأجبال) به (آنان بر بلنداى حكومت آرميده اند…) ترجمه شده است بقيه را مقايسه كنيد.
در صفحه١٥٦ و ١٥٧: دو نصّ منقول از رجال كشى, اختيار معرفة الرجال, در دو مورد تفاوت هست و شايد مورد استناد ايشان چاپ ديگرى از كتاب مذكور است.
يك: (… فان الله يعطى من يشاء, ذو الاعطاء و الجزاء) اختيار معرفة الرجال, چاپ مؤسّسه آل البيت, قم, ج٢, ص٨٠٠.
امّا در متن كتاب (… افضل الاعطاء و الجزاء) آمده است.
دو: (… فالزَموا الطريق يأجُركم اللّه و يزيدكم من فضله) و در متن كتاب (… و يزيدكم فى فضله) آمده است و ظاهراً درست نباشد.
در صفحه١٦٦: ترجمه حديث امام هادى ـ عليه السلام ـ بسيار مخدوش است و چنين بهتر است: (ولى ما مى گوييم: خداى جليل و عزيز, با قدرت خويش, آفريده ها, بيافريد و به آنان توانايى تعبّد و پرستش عطا كرد پس ايشان را به اراده و خواست خود فرمان داد و باز داشت و امتثال امر و فرمان از ايشان پذيرفت و بدان از آنان خشنود گشت و آنان را از معصيت و نافرمانيش باز داشت و عاصيان را نكوهش و بر معصيت, مجازات فرمود و به هرحال اختيار در امر و نهى به دست خداوند است. آنچه را بخواهد اراده مى كند و بدان فرمان مى دهد و از آنچه خوش ندارد منع و نهى مى كند و به كيفر و مجازات مى پردازد و به واسطه همان استطاعت و توانى كه به بندگانش داده و او قدرت پيروى از فرمان او و اجتناب معصيت و گناه وى را به ايشان بخشيده است. زيرا خداوند داراى عدل و انصاف آشكارى است و موصوف به حكمت رسا و كاملى است.)
و همين مشكل ترجمه در صفحه ١٧٢ در مورد دعاى امام هادى(ع) نيز هست.
در صفحه١٧٩: كلام منقول از آثار جاحظ, مراجعه ممكن نشد, ظاهراً جمله (… مابعد الطالبيّين…) صحيح باشد نه (ما بعد الطالبيّون).
در صفحه١٨٠: (ام ولد) صحيح است نه (امام ولد).
در صفحه١٨٣: امكان مراجعه به خرائج و صراط مستقيم, فراهم نشد. ظاهراً (لايُسَلِّمَنَّ) درست است. نه (الا يسلمن)
در صفحه١٨٤: در نقل حديث از مقام و منزلت امام عسكرى ـ عليه السلام ـ اوّلاً; سال٢٧٨, صحيح است و ثانياً ما به هر شش مأخذ اشاره شده در پاورقى ص١٨٥ مراجعه كرديم, برخى تفاوتها و كم و كاستيها در منابع مزبور وجود دارد.
در موارد ديگر اشكالات و ضعفهايى وجود دارد كه اگر مؤلّف محترم خواسته باشند, مى توانيم نسخه خود را در اختيار ايشان قرار دهيم تا در چاپ بعدى صحيح و دقيق تر باشد.